| زیر برف های سفید مانده ام
مثل بید، مثل بید مانده ام
تا خیال روشن نگاه سبز تو در رگانه من دمید مانده ام
روی قله ای که صد هزار سال آفناب ندید ماندهام
تو شبیه رعد رفته ای ولی هنوز
شب سیاه من سفید مانده ام .
******************************************
ای آشنای دور :
ای مهتاب شبهای تار زندگی :
وای یگانه اختر آسمانی آبی :
چشمانم نور وجودت را لمس کرده اند
وکلامت را به گوش جان سپرده ام
اما :
بدان نمی توانم
بی تو راه پور پیچ و خم زندگی را
در جاده های مه آلود پشت سر نهم .
******************************************
وقتی تمام لحظه هایم
محو سنگین غربت می شود
و چشمهایم مات و انعکاس یک لبخند
آنگاه به یاد می آورم تلاطم نگاهت را .....
******************************************
در کوچه های سرد
در کوچه های تاریک شهر من
هزاران گام خسته وبرهنه می گذرد
با هزاران صدای خوش زنده
در کوچه های تاریک و سرد و خالی شهر من
صداست که منتظر است
خاطره ها برباد رفته اند .
و من هنوز منتظر ، پشت پنجرۀ بسته
به انتظار نشسته ام.
|