تبليغاتX
پاییز سرخ
پاییز سرخ
امید

امید

یارب از کرده به لطف توپناه آوردیم          به امید کرمت روی به راه آوردیم

 

بر سر نفس بدآموز که شیطان رهست     از ندامت حشر از توبه سپاه آوردیم

 

بر گنه کاری خود گر چه  مقِریم  ولی               ناله ی زار ورخ زرد گواه آوردیم

 

گرچه ما نامه سیاهیم ببخشای که ما    رو سیاهیم از آن نامه سیاه آوردیم

 

بر در عفو تو ما بی سروپایان چوعبید        تا تهی دست نباشیم گناه آوردیم

 

لینک


*حرف دل*

*حرف دل*

و امروز برای تمام قلب های خسته می نویسم

من عاشقم عاشق این دنیا ، عاشق عشق های این دنیا ولی عشق های این دنیا عاشق این قلب کوچک نیستد پس تپش های قلبم تنهایند تنها .........

پروردگارا ازت متشکرم که محبت را در قلبها نهادی ولی چرا محبت ها را از من دریغ می داری !

آیا ما زمینی ها بنده های ناسپاس هستیم !

بدی های این دنیا قلبم را کدر کردند ولی اشکهایم شفاف اند ، با این اشک های شفاف ظاهر خود را ساخته ولی از درون می سوزم  و می سوزم .......

وقتی بچه بودم شوقم در دیده ها بود

وقتی بچه بودم با خنده ها می خندیدم و با گریه ها می گریستم

وقتی بچه بودم محبت را تنها محبت پدر و مادر می دانستم

آه که چقدر بچه بودم !

وقتی بچه بودم دنیا برایم یک واژه بزرگ بود

ولی حال که بزر گ شدم فهمیدم دنیا یک واژه است

 که از گفتنش هم بیزارم .........

 

لینک


اشعار بر گزیده

        زیر برف های سفید مانده ام

        مثل بید، مثل بید مانده ام

        تا خیال روشن نگاه سبز تو در رگانه من دمید مانده ام

        روی قله ای که صد هزار سال آفناب ندید ماندهام

        تو شبیه رعد رفته ای ولی هنوز

        شب سیاه من سفید مانده ام .

    ******************************************

         ای آشنای دور :

         ای مهتاب شبهای تار زندگی :

         وای یگانه اختر آسمانی آبی :

         چشمانم نور وجودت را لمس کرده اند

         وکلامت را به گوش جان سپرده ام

            اما :

          بدان نمی توانم

          بی تو راه پور پیچ و خم زندگی را

           در جاده های مه آلود پشت سر نهم .

     ******************************************

           وقتی تمام لحظه هایم

            محو سنگین غربت می شود

           و چشمهایم مات و انعکاس یک لبخند

             آنگاه به یاد می آورم تلاطم نگاهت را .....

   ******************************************

            در کوچه های سرد

             در کوچه های تاریک شهر من

             هزاران گام خسته وبرهنه می گذرد

              با هزاران صدای خوش زنده

              در کوچه های تاریک و سرد و خالی شهر من

                 صداست که منتظر است

                                    خاطره ها برباد رفته اند .

                                   و من هنوز منتظر ، پشت پنجرۀ بسته

                                   به انتظار نشسته ام.

لینک


* دلهای شکسته حر فهای ناگفته دارند *

* دلهای شکسته حر فهای ناگفته دارند *

         

     دوست داشتنیها باید در سینه باقی بماند و عشق واقعی باید در دل شکسته و غم گرفته دفن شود ، اما بیشتر آدمها دوستی و دوست داشتنی را بروز می دهند که این کاری سخت و اشتباه است .

ای کاش بهار با همۀ زیبائیها پدیدار نمی شد و دنیا مثل گذشته غباری بیش نبود.

ای کاش بلبلان خوشنوای بهاری برای دل غم گرفته پاییزی نغمه سرایی نمی کردند .

ای کاش چشمه ها و نهر ها و رود ها در فصل بهار پر آب و ذلال می گشتند و خشک و    بی روح بودند .

ای کاش واژه ای بنام عشق و دوستی وجود نداشت و همۀ موجودات پروردگار سنگ دل و بی عاطفه بودند تا آفریده های خدای بخاطر دل خود این همه رنج و عذاب نمی کشیدند .

ای کاش عوض بهار طبیعت همیشه و همیشه مثل پاییز بی روح و غم گرفته بودند ، تا دلی وجود نداشت که چیزی رادوست داشته با شد و یا به آن وابسته باشد نمیدونم چه بگویم و چه بنویسم :

هر کجا که باشی بیادتم و دوستت دارم تا زنده ام .

لینک


شرح پریشانی

شرح پریشانی

 

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید             داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید           گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح آتش جانسوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم            ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته ، دیوانه رویی بودیم             بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت           سنبل پر شکنش این همه گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت             یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او                 داد رسوایی من شهرت و زیبایی او

پس که دادم همه جا شرح دلارایی او                   شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

این زمان عاشق سزگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سرو سامان دارد

چاره این است و ندارم به از این رای دگر              که دهم جای دگر دل به دلداری دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر                    برکف پای دگر بوسه زنم جای دگر

 

 

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید!

 

 

 


ادامه مطلب
لینک


  صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آبان 1386
مهر 1386

پیوندها
ستاره های تنها
شيرگاه، شهر هميشه سبز
سايت جديد از مناظر شيرگاه (به زودي)
فقط مهم ها
صدف های سرگردان
پاراديس
ن و القلم


  RSS  





Powered by WebGozar

explorer blog

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">